اهالی قاصدک خوشحال می شن که شما دوست عزیز نظرتون رو برامون بگین!





نمایش دیوار کاری از کارگاه تئاتر قاصدک به کارگردانی مصیب داوری تا 18 اردیبهشت بر روی صحنه خواهد بود.
اهالی قاصدک از حضور همه ی دوستانی که تو این جمع بودند تشکر می کنند و ممنونند که تحمل کردین!
نمایش دیوار تا ۱۸ اردیبهشت برای عموم به اجرا گذاشته می شود... به ما سر بزنین.
از تمام تماشاگرانی که در روز اول به ما دلگرمی دادند تشکر میکنیم.
گروه تئاتر قاصدک آمادگی هرگونه نقد و انتقاد را از نمایش دیوار با آغوش باز می پذیرد.
اجرای نمایش دیوار کاری از گروه تئاتر قاصدک
سه شنبه ۱۰ اردیبهشت الی چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ساعت ۱۸
مکان: مجتمع فرهنگی هنری شیخ طوسی..سالن ارشاد
موسیقی: حمید دادستان- اسماعیل رییسی
دستیار کارگردان: میلاد صفایی
این عکسی است از نمایش لطفا نگویید سیب به کارگردانی محمد رهبری کاری از گروه نمایشی تگ که در اخرین روز اجرا گرفته شده است.
اهالی قاصدک به تمامی بچه های گروه نمایشی تگ خسته نباشید می گویند.
محمود دولتآبادی: سعدی افشار بیجانشین رفت
(( این مطالب برگرفته از سایت همشهری می باشد))
محمود دولتآبادی گفت: سعدی افشار را بسیار دوست میداشتم و متاسفم که با رفتن او یکی از نوابغ تئاتر روحوضی از دست رفت، بیآنکه توانسته باشد هنرمند دیگری را جانشین خود کند.
این نویسنده پیشکسوت در گفتوگو با ایسنا، ادامه داد: سعدی افشار بازیگری دوست داشتنی، مردی شیرین و البته انسانی بسیار خوب بود و از درگذشت او بسیار متاسف شدم.
خالق رمان «کلیدر» که سال گذشته به دیدار سعدی افشار رفته بود،یادآور شد: همه هنرمندان تئاتر را دوست میدارم و سعدی افشار را نیز. روزهای پایانی سال گذشته میخواستم یک بار دیگر به دیدنش بروم و متاسفم که چنین فرصتی فراهم نشد.
دولتآبادیکه سالها قبل به عنوان بازیگر و نمایشنامهنویس در حیطه تئاتر فعالیت داشته و دبیر نخستین سندیکای تئاتر ایران بوده است، یادآور شد: آشنایی من با سعدی افشار به زمانی برمیگردد که به عنوان مسئول سندیکای تئاتر از ایشان دعوت کردم تا در برنامه افتتاح فستیوال تئاتر حضور داشته باشد تا این فستیوال با حضور ایشان افتتاح شود.
خالق رمان «جای خالی سلوچ» به حضور درخشان سعدی افشار در مراسم افتتاحیه فستیوال تئاتر اشاره کرد و ادامه داد: شب درخشانی بود هم برای دوستان تئاتری و هم تماشاگران فستیوال و هم برای خود سعدی افشار کهآن شب مانند یک گل رز میدرخشید و برای همه ما شبی فراموش نشدنی بود، نه من آن شب را از یاد بردم،نه تماشاگران تئاتر و نه خود سعدی افشار.
نویسنده رمان «کلنل» با به یادآوردن آن برنامه، ادامه داد: وقتی آن فستیوال برگزار شد که عراق به ما حمله کرده بود. در آغاز من درباره هنر و نمایش سخنرانی کردم و برنامه را با سعدی و گروه نوازندگانش طوری تنظیم کرده بودم که پس از جمله پایانی من، موسیقی نواخته و سعدی وارد صحنه شود، آن جمله این بود «ما آن مطربانیم که در خون میرقصیم » و پس از آن موسیقی آغاز شد و سعدی با رقص به صحنه آمد و آن همه شکفتگی که بعد از گذشت آن همه سال هنوز در یادها مانده.
دولتآبادی در ادامه با اظهار تاسف از درگذشت سعدی افشار به ایسنا گفت: رفت بیآنکه فرد دیگری را جانشین خود کند. هرچند امروز نیز جوانانی در این عرصه فعالیت میکنند اما تئاتر روحوضی ویژگیهای خود را دارد و فردی که وارد این حیطه میشود باید از کودکی در گروههای تئاتر سنتی بپلکد و از سوی دیگر به زبان کوچه و بازار نیز مسلط باشد چرا که هنرمندان این گونه نمایشی، بداهه گویی میکنند. آنها در عین ظرافت، از همه کلمات استفاده میکنند بیآنکه به صراحتی ناپسند کشیده شوند.
محمود دولتآبادی که همواره مورد علاقه سعدی افشار بوده است درباره این علاقهمندی گفت: تاثیرات عاطفی که از میان نمیرود. من صمیمانه به استقبال سعدی افشار رفته بودم و از او خواستم تا برنامه فستیوال تئاتر را او افتتاح کند. او ناگهان حس کرد بر فراز همه هنرمندان تئاتر قرار گرفته و پس از گذشت 30 سال هنوز حس احترام من به یاد او مانده بود و در ذهنش بود، کسی بود که نگاهی متفاوت به او داشت.
ما اهالی تئاتر قاصدک درگذشت تنها بازمانده ی تئاتر روحوضی را به همه ی هنرمندان و به خصوص اهالی تئاتر تسلیت می گوییم.

آیین كوسهگردی
یكی از ایلهای كرد در كشورمان «كوسه» نام دارد، كه در مناطق مختلف كردستان كوسه یا «كوسه وه وی» (Kosewewi) (كوسهگردی، كوسه برنشین) در دو زمان از سال برگزار میشود. كوسه فردی از اهالی روستاست(معمولا شبان روستا) كه در هنگام نوروز با قیافه و هیبتی غیرعادی و مضحك در حالی كه لباسهای زیادی را روی هم پوشیده و پالتوی بلندی به تن كرده است باگذاشتن شاخهایی از چوب یا داس و ریشی از پنبه یا پشم و سبیل درازی از موی بز به میان مردم میآید. برای اجرای این مراسم، نقش زن كوسه را نیز یكی دیگر از جوانان روستا برعهده گرفته كه او نیز لباس زنانه كردی پوشیده و سرخاب سفیداب میمالد. كوسه و زنش همراه جمع جوانان در داخل روستا شروع به گشتزنی میكنند و به شوخی و گاه جدی با هم به مناظره میپردازند و با نكتهپردازی مضحك و حركات خندهدار موجب شادی و خنده مردم میشوند. كوسه به هر خانهای كه وارد میشود، اهالی آن خانه بهاستقبالش میروند و به مناسبت نوروز خشكبار و گاهی روغن و كره و تخممرغ به او هدیه میدهند.
عروس گوله
نمایش عروس گوله یكی از آیینهای استقبال از نوروز است. آروس یا اوروس به معنای الهه زیبایی است كه به عربی رفته و الف به عین تبدیل شده و دوباره با شكل جدید به زبان فارسی بازگشته است. زمان اجرای این نمایش آیینی از نیمه دوم اسفند آغاز میشود و تا فرارسیدن نوروز ادامه دارد. عروس گوله معمولا در تمام نقاط گیلان و برخی مناطق مازندران با تفاوتهایی اندك اجرا میشود. این آیین بازماندهای از اعمال نیایش كشاورزی است. در نمایش آیینی عروس گوله تعدادی از آدمها در نقشهای مختلف از جمله سرخون(خواننده) كاس خانم، ناز خانم، پیر بابا، غول، دایره زن و ساززن.. خانه به خانه آبادی میروند و در حالی كه گروهی از مردم آنها را همراهی میكنند شعر عروس گوله را در استقبال از نوروز میخوانند و مردم را شاد میكنند، نمایش عروسگوله با شیرینكاریهای كاس خانم و ناز خانم آغاز میشود و برای تصاحب این دو عروس نبردی بین پیرمرد و غول آغاز میشود. سرنانواز نیز با یك خواننده افراد را همراهی میكنند.
نوروز و بختگشایی
یكی از باورها و مراسم در ایام نوروز، آیین بختگشایی است كه معمولا از چهارشنبه آخر سال تا سیزده اجرا میشود. بختگشایی تقریبا سراسر ایران و تمامی اقوام ایرانی رایج است. دخترانی كه باور دارند بخت آنها بسته شده است، در شب چهارشنبهسوری رسم گرهگشایی را برپا میكنند.مراسم به این شكل است كه بعد از پایان مراسم چهارشنبهسوری به گوشهای از دستمال و چارقد خود گرهای میزنند، سپس در كنار كوچه یا سر چهارراه میایستند و از نخستین رهگذر میخواهند كه گره دستمال یا چارقدشان را باز كند، به امید آنكه گره از زندگیشان باز شود و در سال نو به خانه بخت بروند.
گردو شكستن: در برخی مناطق ایران، مردم گردو شكستن را در گشودن بخت موثر میدانند. دخترهای دمبخت هفت عدد گردو و مقداری نبات را برمیدارند و به كارگاه كوزهگری میروند. كوزهگر آنها را پشت چرخ كوزهگری مینشاند و هفت بار چرخ را میگرداند و در هر بار یك گردو میشكند و براساس پر یا خالی بودن گردوها و نیز شكستن آنها بخت دختر را پیشگویی میكند.
سبزه گره زدن: رسم باز شدن بخت با گره زدن سبزه در روز سیزده بدر هم كه بیشتر مردم با آن آشنا هستند، رواج دارد و دختران دمبخت در این روز با گره زدن سبزه، نیت میكنند تا بختشان در سال جدید باز شود و مردم در این روز به مزاح میخوانند: سیزده به در، سال دگر، خانه شوهر.
آیین «آیینه تاودانی»
این آیین یكی از مراسم پیشواز نوروز در غرب گیلان و شهرستان رشت است. شكل آن به این صورت است كه با آغاز نوروز چند نفر از نوجوانان در پی تهیه آیینه، گل بنفشه، پامچال و شاخههای كوتاه و شمشاد برآمده و آیینهای را كه دورو و مستطیل شكل است با این گلها به گونهای مزین میسازند، سپس آن را به ریسمان بلند وصل كرده و شب بعد از خوردن شام به خانه هم محلیها میروند. خانههای روستایی معمولا با پایههای چوبی محصور است، از این نظر رفت و آمد در آنجا به سهولت امكانپذیر میشود. از آنجا كه وسایل گرمازا هیزم بوده، صاحبان خانهها برای بیرون رفتن دود، در اتاق را نیمباز میگذاشتند. این امر برای نوجوانان و پیامآوران نوروز خوشحالكننده بود، چون براحتی میتوانستند آیینه و دستهگل را به داخل اتاق بیندازند، اما اگر در اتاق خانهای بسته میشد، خیلی آرام در را باز میكردند تا كسی از اعضای خانه متوجه حضور آنان نشود. معمولا سعی میشده دستهگل، سبزه و آیینه را به وسط اتاق بیندازند و در پشت در مخفی شوند. زن خانه نیز كه در حال پختن حلوا و شیرینی نوروزی بود، آیینه را برداشته و بعد از نگاه به آن به صاحب آیینه سكه یا تخماردك یا مقداری حلوا هدیه میداد.

برای دوستان هنرمندمان در گروه هنری تیگار آرزوی موفقیت داریم.
زمان برگزاری کارگاه: شنبه 91/11/28 الی 91/12/3
محل برگزاری: سالن آمفی تئاتر اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان بستک
کارگاه اصول کارگردانی با محوریت متد آموزشی فرانسیس هاچ
زمان برگزاری کارگاه: شنبه 91/11/28 الی 91/12/3
محل برگزاری: سالن آمفی تئاتر اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان بستک
گرفته شده از وبلاگ گروه آینه
انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند؟
راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و ...
او جای انیشتین سخنرانی کند چرا که انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند. انیشتین قبول کرد، اما در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت.
به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انیشتین درست از آب درامد. دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انیشتین از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد!
برای مشاهده جدول اینجا کلیک کنید یا فایل پیوست را دریافت کنید
وقتی با خودش مصاحبه کرد!
از من پرسیدهاند چه عواملی مرا وادار به نوشتن كرد، میگویم نتوانستهام به درستی پاسخی به این سؤال بدهم. اما وقتی ده سالم بود با ادبیات آشنا شدم، روزی كه آموزگار مدرسهام از من خواست انشایی یا موضوعی كه مطابق میلم باشد بنویسم. باری نخستین بار كشف كردم كه نوشتن چه لذتی دارد و بار دیگر ادبیات را با خواندن قطعه سادهای از گوستاو فلوبر درك كردم. آخر فلوبر نویسندهای است بنام كه سبك معتبری دارد. من با خواندن آثار او با ادبیات بیشتر آشنا شدم و به این نتیجه رسیدم كه خود ادبیات اهمیت چندانی ندارد و قصهگویی كار مهمی نیست، بلكه شیوه بیان است كه در ادبیات از اهمیت ویژهای برخوردار است. به همین دلیل از دوازده سالگی خواندن كتابهای پلیسی ویژه كودكان را رها كردم و بعد شروع به نوشتن كردم. اما انگیزة من در نوشتن چه بوده؟ باید بگویم از نوشتن لذت میبردم و چون نویسنده تئاتر به دنیا آمدهام، این استعداد ذاتی من بوده است. باید بدانید كه هر انسانی در زمینهای استعداد فوقالعاده دارد و من در جستوجوی خود و جوهر درون خودم بودم. زبان من زبان ادبیات و زبان تئاتر است. همین كه میكوشم تفسیری درباره نوشتههایم بنویسم، به نظرم میآید كه میخواهم خودم را به زبانی غریبه نشان بدهم. زبانی كه به درستی آن را نمیشناسم.
از من میپرسندتئاتر آیا مفهومی دارد یا نه؟ میگویم تئاتر سیستم و شیوه بیان است. در حقیقت قبلاً داستان و مقاله و رساله مینوشتم، اما افكار ناراحتكنندهای در آنها وجود داشت. تناقضات بسیاری در آنها به چشم میخورد. راستش افكار متناقضی داشتم. میخواستم كشفهای ضد و نقیضی از حقیقت را بیاموزم، چرا كه من و دیگران امیال ضد و نقیض پراكندهای در ذهن خود داریم. از این رو فكر كردم كه به تصویر كشیدن این تضادها فقط در تئاتر امكان دارد. آخر شخصیتهای گونهگون و متفاوتی در صحنه ظاهر میشوند كه با هم حرف میزنند. این تناقضات را قهرمانان بازی شكل میدهند و تئاتر در نظر من خالصترین بیانی است كه میتواند بازیهای پیچیده درونمان را به تصویر بكشد. تئاتر آسانترین وسیله بیان من است. فكر می كنم راه پرهیز از تناقضگویی شخصی خودم را پیدا كردهام. در حقیقت راهی یافتهام كه میتوانم آزادانه به تشریح و بیان تناقضات خود بپردازم.

میپرسند آیا تئاتر یك وسیلة بیانی نیست؟ این تئاتر نیست كه به من امكان میدهد تا تناقضات را بیآنكه ناگزیر باشم از آنها نتیجهگیری كنم، بازگویم؟ دقیقاً همین طور است. من نمیتوانم پیام بدهم و نمیتوانم راه حلی پیشنهاد كنم. اگر انسان بخواهد راه حل هایی قطعی ارائه كند، در حقیقت به افراد شعار میدهد. شعار جای حقیقت را میگیرد.
میگویند در نمایشنامه كرگدن برانژه برایم چه مفهومی دارد؟ میگویند بر این باورم كه برانژه خودم هستم.بله، من همان قدر برانژه هستم كه فلوبر مادام بواری! وقتی فكر میكنم همة مردم كرگدن هستند، پس چرا من نباشم. همه میگویند دیگران كرگدن هستند، در این صورت من هم میگویم كرگدن دیگراناند!
میگویند من یك سیستم بیانی دارم، پس چرا راه حلهایی پیشنهاد نمیكنم؟شاید منظورم را بد بیان كردهام. شاید میخواهم بگویم تئاتر وسیلة بیان است. اگر كلمة سیستم را به كار میگیرم، میخواهم از تكرار كلمه زبان پرهیز كنم.
میگویندمن در تئاتر ضد و نقیض حرف زدهام و منظورم از «ضد نمایش» چیست؟ وقتی نمایشنامه آوازهخوان طاس را نوشتم فكر نمیكردم بتوانم یك نمایشنامه تئاتری بنویسم و به همین دلیل نامش را «ضد نمایش» گذاشتم. آخر دنیا پر از تناقضات، تأییدات، تركیبات و نفی و انكار است. من هم دنیای كوچكی در این دنیای بزرگم. پس من هم این تناقضات جهانی را منعكس میكنم.
یادم هست در پاریس بین سالهای 1950 و 1955، چند نفری بودیم كه نمایشنامههای «ضد نمایش» مینوشتیم. مثلاً بكت نمایشنامه در انتظار گودو را در حدود 1953 نوشت. من هم بیآنكه با او آشنایی قبلی داشته باشم، نمایشنامه صندلیها را نوشتم كه همان موضوع نمایشنامه بكت را بسط میداد و تكمیل میكرد. یعنی نمایشنامه من میتوانست عنوان در انتظار گودو را داشته باشد. اما چرا اینها «ضد نمایش» بودند؟ چون نمایشنامههای ما ساختار نمایشنامههای متداول گذشته را نداشتند. بكت حتی از من قاطعتر و سختگیرتر بود.

میگویند من ده سال به نوشتن نمایشنامههای پوچی مشغول بودهام، ولی نمایشنامه كرگدن با دیگر آثارم تفاوت دارد. آیا كرگدن یك نوع تئاتر پوچی با بیانی دیگر است و یا واقعاً تئاتری متعهد است؟ به من نگویید كه تئاتر پوچی نوشتهام، این فرضیه منتقدان است، به ویژه فرضیه یك منتقد انگلیسی به نام مارتین اسلین، اما كسی آگاهانه نمایشنامه یا ادبیات پوچی نمینویسد. اگر من یك نویسنده پوچی با افكار و عقاید پوچی باشم؛ هرگز متوجه نمیشوم. چون كسی كه بخواهد بداند پوچی چیست؛ باید دقیقاً از طریق فلسفه به مفهوم غیر پوچی پی برده باشد، بله، من تئاتر پوچی نوشتهام. مثلاً كرگدن و شاه میمیرد را میتوانید تئاتر پوچی بدانید این پوچی كه ما در جهان شاهد آن هستیم تظاهر كمبود و ناتوانی و محدود بودن ادراك ماست.
میپرسند آیا میتوان درباره تئاتر لفظ متعهد یا غیر متعهد را به كار برد؟ و اصولاً نظرم درباره تئاتر متعهد چیست؟البته آنچه برایم مهم است، این است كه متعهدنویسان بخواهند من تئاتر غیر متعهد و یا به مفهومی دیگر «تئاتر آزاد» ننویسم، چرا كه ادبیات متعهد یا انسان متعهد كه تعهد خودآگاه یا ناخودآگاه پذیرفته است، دیگر انسان آزادی نیست. از طرفی بیشتر نویسندگان تئاترنویس خواستهاند افكارشان را درباره دنیا، به دنیا اعلان كنند و نشاندهندة راههای درستكاری باشند. به معنای دیگر خواستهاند تبلیغ كنند. نویسندگان بزرگ آنهایی هستند كه موفق به تبلیغ نشدهاند و یا اگر شدهاند، در اصل عمل دیگری انجام دادهاند؛ عملی مهمتر از افكارشان، عملی جاودانه. آنچه در یك اثر یا یك نمایشنامه جالب توجه و هیجانآور است، زنده بودن اثر است. البته نویسندگان بزرگ كسانی هستند كه خواستهاند تبلیغ كنند اما برداشت دیگری از تبلیغشان شده است. آنها خواستهاند با تبلیغ برای مردم راهی پیدا كنند و به آنها جهت فكری ویژهای بدهند و افكاری را القاء كنند و اما این افكار و ایدئولوژیها كهنه میشوند. میپرسند آیا بر این باور هستم كه در دنیا خوشبختی هم وجود دارد؟ و آیا خود من آدم خوشبختی هستم یا نه و در مقام یك نویسنده مسئولیتی برای خوشبختی انسانها بر عهده میگیرم یا نه؟در پاسخ میگویم كه ما در بدبختی زندگی میكنیم، چرا كه دنیا لبریز از بدبختی و تراژدی است. اما ما میتوانیم خوشبخت باشیم و یا دست كم گهگاه. خوشبختم كه با آدمها ارتباط برقرار كردهام، در حالی كه میگویند «تئاتر من، تئاتر نداشتن ارتباط» است.
میپرسند اگر زمان یك واقعیت قراردادی است و بر مبنای عقل قرار ندارد مثل نمایشنامه آوازهخوان طاس كه در آن آونگی چند بار میكوبد و میزند، این ضربهها چه چیز را میخواهند بازگو كنند. اگر ارتباط بشر با قراردادها قطع شود، آیا انسان با پشت پا زدن به این عادات گمراهتر نخواهد شد؟ اگر من ساعتی را در این نمایشنامه گذاشتهام كه آونگش ضربههای بیقاعدهای میزند، در حقیقت دامی است تا مردم تصور كنند من فلسفه به خصوصی روی زمان دارم. بازی كردن یكی از بزرگترین لذتها و خوشبختیهای زندگی است و حتی بدبختیها یأسها و نومیدیهای خودم و دیگران بهانهای است در دست من برای نوشتن نمایشنامه.
میپرسند آیا گذشته از حال برای من اهمیت بیشتری دارد؟ در نظر داشته باشید كه زمان حال امتداد زمان گذشته است و انسان نمیتواند زمان حال را بدون شناخت زمان گذشته بشناسد. انسان بدون فرهنگ و بدون شناخت گذشته هیچ كاری نمیتواند برای زمان حال انجام دهد.
میپرسند شخصیتهای بازی من با هم حرف میزنند و نخستین كلماتی كه در یاد دارند به یكدیگر میگویند. مثل نمایشنامه آوازهخوان طاس اما این كلمات و جملات مفهومی را القاء نمیكنند. آیا مقصود من طنز است؟ اگر این نمایشنامه شما را میخنداند طنز است و اگر نمیخنداند طنز ناموفقی است؛ چرا كه قصد من طنزگویی است و هیچ چیز برخورندهتر از پی بردن ناموفق بودن نیست.
در آخر باید درباره خودم به اختصار بگویم:
دلهره ی من با كشف زمان آغاز شد. لحظهای كه پی بردم هر لذتی در نهاد خود راهی به نیستی باز میكند.
كمدی وحشتناك است. كمدی دردناك است. من مینویسم تا پاسخی به خود داده باشم، كی هستم؟ و چرا هستم؟
عادت سرپوش تیرهرنگی است كه بر روشناییهای زندگی نقاب میزند و این گناهی است بزرگ. ما میتوانیم به روشناییها راه یابیم ولی این راهپیما كجاست؟
هنرمند از حقایق جهانی قوت میگیرد. هنرمند بینیاز از تنها و پیوسته تنها به مرزهای ناشناختهای قدم میگذارد كه هیچ گروهی را قدرت عبور از آن نیست. گروهها در قید چارچوبهای عقاید پذیرفتهشده گرفتارند و چون در قیدند، جهانبین نیستند.میگویند پیام من در تئاتر شكوهای است از تنهایی، دردی است ناشی از بیارتباطی با دیگری؛ اما من میگویم بشر هرگز نمیتواند تنها باشد و از همین ناتوانی خود در به دست آوردن «تنهایی» در رنج و عذاب است. انسانها با هم ارتباط برقرار میكنند، با هم حرف میزنند و تا حدودی یكدیگر را فهم میكنند. اما چگونه یكدیگر را فهم میكنیم؟ همه چیز عجیب است. حرف زدن، راه رفتن، آب خوردن، تلاش كردن یا فكر كردن و در اصل زیستن، اما لحظهای كه نفس و ذات زندگی را پذیرفتیم، دیگر هیچ چیز عجیب نیست، حتی ارتباط برقرار كردن.
شاید بتوان گفت كه تئاتر بنای متحرك و زندهای است كه واقعیتی وحشتناك و بینظیر در آن مسكن دارد.
واقعیتی كه آرامآرام از حالتی به حالت دیگر میگراید تا در پایان نمایش ناگهان خشن و بیپروا نمود كند، تئاتر كشف یك واقعیت پنهان است. تئاتر مرحلهای است از غافلگیر شدن.
شكسپیر پدر تئاتر پوچی است. مگر او نیست كه میگوید:
«دنیا سرگذشت دیوانههاست از دیدگاه یك دیوانه؟» مگر او نیست كه میگوید: «همه چیز خشم و هیاهوست؟»
از زمانی دور شكسپیر همه چیز را گفته است. بكت میكوشد تا او را تكرار كند. ولی من حتی قادر به تكرار او نیستم. دیگر چه چیز میتوان بر گفتههای او افزود؟ من كه نمیدانم!
پس از بررسی 103 نمایش متقاضی شرکت در بخش ویژه، در نهایت 26 نمایش برای حضور در این بخش برگزیده شدند. که در این بین نمایشی از هرمزگان و شهر بندرعباس دیده می شود... نمایش کشفی برای زنده ماندن به نویسندگی یاسین بهرامی و کارگردانی رضا غریب زاده دریایی .....قابل ذکر است این نمایش در دوره ی گذشته جشنواره استانی به اجرا در آمد و به جشنواره منطقه ای را یافته بود.
جشنواره بین المللی تئاتر فجر همزمان با تهران، در 5 استان کشور برگزار میشود.
به گزارش ستاد خبری سی و یکمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر، استانهای البرز، سمنان ، فارس ، کهگیلویه و بویر احمد و گلستان از 26 تا 30 دی ماه سال جاری میزبان جشنواره تئاتر فجر خواهند بود.
اعزام گروه های نمایشی و اجرای نمایش در استانها با شعار "تئاتر برای همه" و مشارکت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استانهای کشور، در برگزاری جشنواره تئاتر فجر برای سومین سال متوالی است که انجام می شود.
سی ویکمین جشنواره بین المللی تئاتر فجراز 26 دی تا 12 بهمن به دبیری سعید کشن فلاح در تهران و 5 استان کشور برگزار می شود.
امیدواریم سال آینده استان هرمزگان یکی از میزبانان تئاتر فجر باشد.
فهرست آثار بخش تئاتر خیابانی سی و یکمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر اعلام شد. دبیرخانه سی و یکمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر پس از بررسی آثار این بخش تعداد 13 نمایش را جهت حضور در بخش مسابقه تئاتر خیابانی و 7 نمایش را برای حضور در بخش جنبی جشنواره معرفی نمود که در بخش جنبی نمایش کهربا در زنبیل به نویسندگی احمد شنبه نیا وکارگردانی حسین محمد حسینی از قشم دیده می شود.





